تبليغاتX
๑۩۞۩๑عاشق زیبایی๑۩۞۩๑
گوناگون
 خسته ام......
|+| نوشته شده توسط majid در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389  |
 اره خیلی سخته
تا حالا شده کسی شب از غصه خوابش نگیره.

.قلبش تند تند بکوبه.

بغض گلوت رو بگیره .اما نتونی اون رو بشکنی ..

غصه ها شده تورو دار بزنن.

تا حالا شده شب از درد وتنهایی ارزو کنی بمیری و تا صبح زنده نمونی

.شده وقتی به فکر کسی هستی داغون بشی

به اخر دنیا رسیده کارت.

.خیلی سخته از غصه دق کنی.اره خیلی سخته.شده بخوای گریه کنی و لی بغض تو گلوت باهات لج کنه.

 

اره خیلی سخته..........ولی من هرشب این گوشه ای از زندگیمه.دیگه کم اوردم...........

|+| نوشته شده توسط majid در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389  |
 عشق من
 

تحمل کردن زيباست

اگر قرار باشد روزي به تو برسم

انتظار آسان است

اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگي شيرين است

اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم

مشکلات حل مي شود

اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم

لطفا فوتم نکن؛مي خواهم در سينه ي تو تمام شوم

اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود

اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببينم خيال رفتن داري

زنگيم مي سوزد اگر بفهمم روزي از من دل گير شده اي

اما بدان دوستت دارم

از پشت اين همه فاصله

از پشت اين همه حرف

دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط majid در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389  |
 منم این تنهای غریب....


نمی دانم چه کردی بادل من

 

که این دل بی قرار بی قرار است

 

نمی دانم چه گفتی با نگاهت

 

که چشمم این چنین در انتظار است

|+| نوشته شده توسط majid در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388  |
 من از نهایت ....

من از نهایت شب حرف می زنم ...

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم ...

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم.

|+| نوشته شده توسط majid در یکشنبه هشتم دی 1387  |
 مرگ
مرگ،خوابي شيرين، در آغوش خاك گرم كه جسم سرد مرا در آغوش ميگيرد تا همه ي بي مهري ها وسردي ها و نامردي ها را به فراموشي بسپارم. و با چه محبتي مهرش را نثارم ميكند بي منت. و باد كه با وزش بر روي خاكم و نوازشي دلنشين آرامم مي كند و در لابه لاي درختان برايم آوار مي خواند و درختان برايم دست مي زنند و حال با اين ياران ديگر احساس تنهايي نخواهم كرد. مرگ زيباست براي جسم سردم و روح بلند پروازم كه باز خواهد گشت در آغوش گرم وبي نهايت محبت او.
|+| نوشته شده توسط majid در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  |
 من کیستم؟؟؟

زندگی گاهی گریست ... گاهی خنده ...

گاهی بازنده ای و گاهی برنده ...

زندگی گاهی عشق  گاهی نفرت ... گاهی امید گاهی حسرت ...

گاهی افتادن و موندن و بریدن ...

گاهی وقتا پرگشودن و پریدن ....

زندگی مثل یه سقفه .. تو هجوم  بی پناهی ...

زندگی عشق و محبت ... کندن از مرگ و تباهی ...

زندگی مثله یه جنگه ... تنها جنگی که قشنگه ...

تو نبرد زندگی، عشق حکمه تفنگه ...

 

زندگی ... عشق ... دوست داشتن ... نفرت ... گریه ... خنده ... خوشبخت .... مرگ ... زندگی ....

واقعا هرکدام از اینها چه معنایی دارند؟! چقدر واقعی ؟ چقدر دروغ ؟

اصلا واقعیت چیه ؟ رویا چیه ؟ ....

بارها از خودم پرسیدم چرا خدا عشق را آفرید؟ پس دوست داشتن چی؟ ...........

به راستی حقیقت چیه؟ ما چی هستیم ؟ کجا هستیم؟ برای چی هستیم ؟ اصلا هستیم؟!؟!

منتظر نظراتتون هستم............. 

|+| نوشته شده توسط majid در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  |
 خیلی خسته ام و تنها......

نمیدونم چیکار کنم از تنهایی در بیام ......

دل تنگم و دلتنگ خوشحالی....

|+| نوشته شده توسط majid در جمعه چهاردهم تیر 1387  |
 عزیزم دوستت دارم.........

زندگی را دوست دارم.....................

 

               چون تو هم زندگی میکنی.......................

 

                         و اگر نباشی............................................دیگر نخواهم بود (تقدیم به بهترینم)

 

*شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد

 

 اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست..........................

 

*نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري

 

است بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست..............

 

 

 

|+| نوشته شده توسط majid در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  |
 عاشق دلباخته...

شهر من غربت دیارم بی کسی
اندکی پایین تر از دلواپسی
چند متری مانده تا آوارگی
ده قدم بالاتر از بیچارگی
جنب یک ویرانه می پیچی به راست
میرسی در کوچه ای کز آن ماست
داخل بن بست تنهایی و درد
هست منزلگاه چندین دوره گرد
خسته و وا مانده از این ماجرا
در همان اطراف می بینی مرا؟؟؟!!!

|+| نوشته شده توسط majid در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386  |
 
 
بالا